|
|
همیشه همین طور است بین رفت و آمد این همه سلام غریبه ای کنار بی کسی ام چمپاته میزند گریه می کنم و می خشکی زانوهایت که به تردید بلرزند راه تکراری می شود و قیافه ها طولانی همیشه همین طور است کوچه ها می روند و می آیند و این تویی که تکرار نمی شوی و من تنها سرکی به سلام های بی جواب تکان می دهم داد می کشم که آسمان زهره بترکاند و هُری توی چشم های من شیرجه برود و باز گریه کنم که تو نیایی دریا بخشکد سر آسمان به سنگ بخورد به جهنم که دلش می شکند! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 20:25 توسط س.ل(تارا) |
|
|
آن روز که از کوچه گذشتی به تو گفتم : دلداده ام و مست و خرابم ساقی به شرابم نظری کن آن روز که از کوچه گذشتی به تو گفتم : من آبی آبم خوشحالی نابم بر قحطی خوابم گذری کن آن روز گذشت و تو گذشتی اما نظری نه گذری،نه امروز اگر می گذری با تو بگویم : خبری پرس از این حال خرابم ای وای اگر باز نبینم شوقی ز نگاهت دگرم باز نبینی رنگی به شرابم نفرین به تو و حال خرایم "پیمان فاضلی" |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:25 توسط س.ل(تارا) |
|
|
اَلّلهمَ صَلِّ عَلی محَمَّد وَ آلِ محَمَّد
ای گل های فراموشی باغ مرگ از باغچهء خلوت ما می گذرد،داس به دست و گلی چون لبخند می برد از بر ما امروز اصلا روز خوبی نبود،یاد آور خاطره ی تلخی که هنوز هم بعد گذشت یک سال فکر کردن بهش داغونم می کنه .هیچ وقت یادم نمیره نه روز آشناییمون نه چهرهی همیشه خندونت و نه اون روز تلخ رو .هیچ وقت یادم نمی ره که برای خوب شدنت چقدر دعا کردم چقدر گریه کردم آخه نتیجه اون همه دعا چی شد اصلا من بنده بد خدا تو اینقدر خوب و مهربون بودی که همه برای سلامتیت دعا می کردن. هیچ وقت خودمو نمی بخشم هیچ وقت به خاطر اون 2 ماهی که ازت بی خبر بودم خودمو نمی بخشم تو بهترین دوستم بودی،باوجود 6 سال اختلاف سنی من هیچ دوستی رو به اندازه تو دوست نداشتم و نمی تونم داشته باشم هیچ وقت 13 خرداد 1386 یادم نمیره وقتی خبر رو شنیدم با اینکه تمام مشخصاتی که داییم داد دقیقا شبیه تو بود اما باورم نمیشد فقط فامیلیتو نمی دونست و من هم جرئت زنگ زدن نداشتم تا مطمئن شم خبر درسته یا نه؟اصلا نمی خواستم که باور کنم.... هنوز اون التماسایی که به درگاه خدا کردم رو یادمه دعا کردم همه اینا خواب باشه دعا کردم که همه این حرفا دروغ باشه اما همه چی درست بود و بالاخره اون درد لعنتی تو رو از ما جدا کرد و من در کمال نا باوری باید باور می کردم که بهترین و صبور ترین و مهربون ترین دوست دنیا دیگه پیشم نیست و چشمای من هیچ وقت چهره مهربون و دوست داشتنی شو نمی بینه ... جای خالیت هم برای من و هم برای تمام آدمهایی که می شناختنت برای همیشه خالی می مونه... اَلّلهمَ صَلِّ عَلی محَمَّد وَ آلِ محَمَّد س.ل(تارا) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 22:52 توسط س.ل(تارا) |
|
|
همزمان با صبح چشم خورشیدی تو جهت پنجره را می کاود دشت روشن شده از روشنی رخسارت ابر بیداری در غربت ما می بارد بال اگر ذوق پریدن دارد صبح اگر میل دمیدن دارد باغ اگر سبز تر از سبز آمد برکت آب زلالی است که از چشم ترت می بارد باغ بیدار است باغبان با تپش قلب تو این مزرعه را سرخ تر می کارد بی گمان، ماه ، کف دست تو را می بوسد ورنه در سایه طولانی شب ای که امکان بهار و آبی بی اشارات دو چشم تو زمین می پوسد ! تو چنانی که بهار از دم گرم تو برمی خیزد! "سلمان هراتی" |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم خرداد 1387ساعت 18:42 توسط س.ل(تارا) |
|
|
زندگی را می شود قشنگ ترین لحظه شمرد می شود اوج بی نهایت ها را تصور کرد می شود پنجره ای ساخت روبه رویش خوشبختی می شود پرواز چلچله را قاب کرد وبرحماسهءدیوار رفت می شود آواز یک جیرجیرک را کشید با شقایق شوخی کرد می شود تنفس یک کبوتر رانوشت بازی کرد با واژه ها با فصل های سال با این گذر عمر که کوتاه است می شود احساس کرد عشق یک گنجشک را یا که بو کرد لبخند صبا را گریه کرد از فراق قاصدک می شود پیمان صلحی بست با روزگار می شود سوگند خورد به قلب پاک یک درخت یا به آرامی یک جنگل شنید تبسم های آبشار را وخندید به ویرانی یک کاخ بزرگ می شود زیبای زیبا فکر کرد بست عهدی با خدا میشود تا عرصهءتغییر رفت موج را تسخیر کرد دل دگرگون ساخت با هجوم عاطفه می شود از ازدحام بی کسی سخت گریخت وبرای ابر ها،اشک ریخت می شود بود، نبود را هیچ کرد امـــا،
تا زمانی که تو باشی!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 18:34 توسط س.ل(تارا) |
|
|
به نام خدای بزرگ دلهای کوچک ای خدای آسمان ها و زمین,تکیه گاه ابدی من باش و کمکم کن تا آنگونه باشم که تو می خواهی ; بنده ای پرهیزگار و رها شده از وسوسه های ابلیس. پروردگارا به من بیاموز که به دیگران نیکی کنم و در وجودم چیزی جز خوب بودن و نیکی کردن قرار مده. ای خالق ستاره های نورانی ! همیشه ماه و ستاره ها را شنونده نیایش ها و دلتنگی های شبانه ام قرار ده و نعمت را از ما بندگان خطا کار دریغ نفرما. ای شنونده درد های بی پایان !به روح زخمی بیماران عشقت تسکین عطا کن و نیاز نیازمندان را اجابت کن.
سلام ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 19:33 توسط س.ل(تارا) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من همان بهارت.می شناسی ام؟ نه!
هی،ندارودارت.می شناسی ام؟ نه ! گفته بودی بیایم.خواب تازه دیدی آمدم کنارت .می شناسی ام؟ نه! |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|