|
|
غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست هیچ وقت مرگ رو نفهمیدم و نمی تونم بفهمم اصلا با فلسفه مرگ مشکل دارم هر وقت سعی می کنم که فراموش کنم و خودم رو مقاوم و بی اهمیت نشون بدم دوباره اتفاقی می افته که میشکنم و دوباره ایستادن برام مشکل میشه شاید این اتفاقا تو زندگی تلنگریه برای من و امثال من که سعی می کنن مرگ رو فراموش کنم شاید باید بفهمم که مرگ هم جزء تلخی از زندگی و هیچ جوری نمی شه نادیده گرفتش امروز صبح که تلویزیون رو روشن کردم تا بعد 5-6 روز بی خبری ببینم تو دنیا چه خبره تا زدم شبکه یک چشم خورد به زیر نویس فقط به آخرش رسیدم و فقط خسرو شکیبایی و تسلیت رو دیدم خیلی این خبر غمگینم کرد خیلی.. کسی که برایم خیلی آشنا بود شاید مثل یک پدر بزرگ با رفتش قلبم به همان اندازه که برای مرگ پدر بزرگم غمگین شد ، غمگین شد و پر از اندوه.... مردی بزرگ در سینمای ایران کسی که شاید هیچ وقت نمونه اش پیدا نشه کسی که یاد آور خاطرات زیبایی برام بود هنرمندی کم نظیر و شاید هم بی نظیری با اون طنین آرامش بخش صدایش هنر مندی که شنیدن شعرهای سهراب سپهری با صدایش لذتی صد چندان داشت کسی که دیگر نیست و بعد این تنها خاطرات زیبایش باقی خواهد ماند مردی که اغراق نیست اگر بگم اعتبار و آبروی سینما و تلویزیون بود مردی که کاش قدرش را در زمان بودنش بیشتر می دانستیم و کاش مسئولین صدا و سیما تنها همین امشب رو به حرمت استاد شکیبایی برنامه های شاد رو پخش نمی کردن و این حداقل کاری که باید انجام بدن... در گذشت هنرمند بزرگ و توانای سینمای ایران استاد خسرو شکیبایی رو به همگی تسلیت می گم روحش شاد و یادش گرامی وقتی بدنیا آمدیم در گوشمان اذان گفتند وقتی می میریم برایمان نماز می خوانند زندگی چقدر کوتاه است فاصله بین اذان تا نماز
س.ل(تارا) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 13:13 توسط س.ل(تارا) |
|
|
همه را دوست می دارم هم او را که ما را می بیند و انگار که نمی بیند هم او که تنها به نامی از او دل خوشیم هم او را که خداحافظ ما را می شنود و نمی شنود و بالا می رود هم او را که سلام ما را شانه می اندازد بالا! حتی او هم!!! گر چه می دانستم که او با خود خود هم نیست چه رسد با من من! او را هم از صمیم قلب دوست دارم!! چرا که خاطراه های قشنگ و زخمی این دل نامراد ، با او همه سیر شد همه را دوست می دارم حتی پاره های تنم را که خطا ها و پریشانی های مرا در می گذرند و می بخشند... محض رضای گلی که بو و عطر و لحن مریم را دارد همه را دوست داشته باشیم همه را!!!! "مریم حیدر زاده"
پیشاپیش ولادت حضرت علی(ع) و روز پدر رو به پدر گل خودم و تمام پدر های دنیا و همین طور تمامی مردان این سرزمین همیشه سبز تبریک می گم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 11:30 توسط س.ل(تارا) |
|
|
از خانه بیرون می زنم، اما کجا امشب شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب پشت ستون سایه ها،روی درخت شب می جویم،اما نیستی در هیچ جا امشب می دانم،آری نیستی، اما نمی دانم بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب هر شب تو را بی جستجو می یافتم، اما نگذاشت بیخوابی به دست آرم تو را امشب ها...سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب امشب ز پشت ابرها بیرون نیامده ماه بشکن فرق را ماه من بیرون بیا امشب گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست شاید بخشیدند دنیا را به ما امشب طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب ای ماجرای شعر و شب های جنون من آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب
"محمد علی بهمنی"
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 10:46 توسط س.ل(تارا) |
|
|
سلام امروز به جبران آن همه کوچکی هایی که در کوچکی هایم به تو ای بزرگ رسیده است ، وجدان مرا به ستایش تو محکوم کرده است ، خوشا بر چنین محکومیتی. آزادگی در بند بندگی خدا بودن است و بزرگترین بندگی خدا در بند عشق تو بودن است مــــــــــــادر روز ولادت شکوفه ی عصمت و پاکدامنی ، بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا ( سلام الله علیها ) به همه مادرای دنیا و مامان عزیز خودم تبریک میگم ، روزتون مبارک از خدا می خوام که بهمون کمک کنه تا قدرتو نو بیشتر بدونیم. یه سوال که چند وقتی است ذهنه منو مشغول کرده : چرا روز مادر تعطیل نیست اما روز پدر تعطیله؟؟؟؟ بازم تبعیض؟؟؟!!!! مهم نیست هر دو کلی برامون عزیزن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 20:23 توسط س.ل(تارا) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من همان بهارت.می شناسی ام؟ نه!
هی،ندارودارت.می شناسی ام؟ نه ! گفته بودی بیایم.خواب تازه دیدی آمدم کنارت .می شناسی ام؟ نه! |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|