|
|
وقتی می اندیشم کی- یم در این دنیا چه میکنم واقعا خداوند موجودی با این پیچیدگی روحی را چرا آفرید اصلا ما چه موجوداتی هستیم به خدا اعتقاد داریم ولی کاری میکنیم که از آن منع شده ایم و بعد ناراحتی و عذاب وجدان.آخر خدایا چقدر باید قوی باشیم در برابر نفسمان تا بتوانیم در این دنیا دوام بیاوریم ، دنیایی که هزار رنگ دارد،خدایا میگویند خیلی بخشنده و کریمی ولی آیا برای کسی که هزار بار توبه کرده ولی عهد خود را شکسته،خدایا گاهی فکر میکنم چه قدر سخت است درد بی ایمانی،درد بی تو زندگی کردن گاهی اوقات فکر میکنم آخر من کی-یم یک روز چیزی را از تو طلب میکنم به لطفت به هدفم میرسم بعد اتفاقی میافتد و میگویم خدایا چرا کمکم نکردی در حالی که خودم خواسته ام.گاهی انگار که بخواهم خودم را فریب بدهم میگویم خدایا این آخرین خواسته ی من است ولی باز هم زمانی نمی گذرد و این بر من ثابت میشود که بی تو هیچم و هر لحظه و هر وقت باید با یاد تو زندگی کنم، گاهی شرمنده میشوم از این همه خواسته از این همه نیاز. خدایا من کی-یم، چی-یم،در این دنیا چه میکنم،چرا هر وقت خواسته ام بیشتر بدانم گفته اند فکر نکن دیوانه میشوی ،از آفرینش خودم در عجبم خدایا این چه موجودی است که آفریدی خدایا آخر این همه ابهام در آفرینش اشرف ترین مخلوقت برای چه؟ خدایا ای کاش وجود مادی داشتی اگر حضوری مادی داشتی اگر بالای سرمان بودی شاید گناه نکردن خیلی ساده تر بود شاید پذیرفتن تو خیلی ساده تر بود برای بی خردانی همچون من هر چند این بی خردان همیشه حرفی برای گفتن دارند آن موقع چیز دیگری می گفتند!!! خدا یا صدایم را می شنوی،میدانم که هستی میدانم از آن چه فکر میکنم به من نزدیکتری،خدایا یاریم کن اول آرامشم را که حق قانونی ام است از من گرفتند و حالا تو را که تنها پناهم هستی در روزگار بی کسی،راحت به اعتقادات من توهین میکنند و وقتی برای دفاع از خود و دفاع از شخصیت 20 ساله ام جلوشان در می آیم مرا اُمّی می خوانند خدایا از این نا مردمی ها خسته ام ،خدایا صدایم را میشنوی من خسته ام من میترسم گاهی واقعا توانی برای ادامه ندارم. خدایا بار ها صدایت کرده ام جوابم را داده ای پس این بار هم تنهایم نگذار ،خدایا یاری ام کن مرا به خود و به دیگران واگذار نکن خدایا یاری ام کن پاسخ این همه ابهام را بیابم،خدایا یاری ام کن بتوانم جواب قانع کننده ای برای کسی داشته باشم که به آن عشق می ورزم و تمام وجود من است.خدایا یاری ام کن.... س.ل(تارا)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 14:20 توسط س.ل(تارا) |
|
|
دوستان عزیز سلام .... شرمنده بابت اینکه این چند روز نه بلاگ خودم رو آپ کردم و نه به بلاگ های قشنگتون سر زدم..هر چند که کسی منتظرم نبود و نیست....
می ایستی که با یستانی ام؟ نارفیق ! در نیمه راهم می نهی که بتنهاییم؟ جوابم می کنی که آخرین سوالم را نادیده گرفته باشی آه چقدر بد است به این خوبی تمام کردین کسی که قرار بود هنوز ها تمام نشود چرا تقلب می کنی قلب من؟ چرا بی قرار قرارهایت می شوی؟ مگر بنا نبود فلسفه بخوانیم،تاریخ بخوانیم،شعر بشورانیم حالا چه شده است که ناگهان با بهنگامی!!!! که من کفش های توقفم را هنوز سفارش نداده ام و تو می گویی: تمام! تا نا تمام بگذاری...مگر نمی دانستی؟! مگر نشانت نداده ام ، راه های نرفته ام را؟ مگر برایت نخوانده بودم ، شعر های نگفته ام را ؟ من تو را برای شعر بر نمی گزینم شعر مرا برای تو برگزیده است در هوشیاری به سراغت نمی آیم هر بار از سوزش انگشتانم در می یابم که هر بار ، نام تو را می نوشتم ام.... "حسین منزوی"
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 18:21 توسط س.ل(تارا) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من همان بهارت.می شناسی ام؟ نه!
هی،ندارودارت.می شناسی ام؟ نه ! گفته بودی بیایم.خواب تازه دیدی آمدم کنارت .می شناسی ام؟ نه! |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|