تبليغاتX
نیایش - خسرو شکیبایی

 

خسرو شکیبایی(عکاس : بابک برزویه)

 

غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست
غنچه آن روز ندانست كه این گریه ز چیست !
باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل
گریه باغ فزون تر شد و چون ابر گریست
باغبان آمد و یك یك همه ی گلها را چید
باغ عریان شد و دیدند كه از گل خالی است
باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل ؟!
گفت : پ‍‍ژمردگی اش را نتوانم نگریست
من اگر از روی هر شاخه نچینم گل را
چه به گلزار و چه گلدان دگر عمرش فانی است
همه محكوم به مرگند چه انسان و چه گیاه
این چنین است همه گاره جهان تا باقی است !!!
گریه ی باغ از آن بود كه او میدانست
غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست !!
رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود
می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست

              

 

 

هیچ وقت مرگ رو نفهمیدم و نمی تونم بفهمم اصلا با فلسفه مرگ مشکل دارم هر وقت سعی می کنم که فراموش کنم و خودم رو مقاوم و بی اهمیت نشون بدم دوباره اتفاقی می افته که میشکنم و دوباره ایستادن برام مشکل میشه شاید این اتفاقا تو زندگی تلنگریه برای من و امثال من که سعی می کنن مرگ رو فراموش کنم شاید باید بفهمم که مرگ هم جزء تلخی از زندگی و هیچ جوری نمی شه نادیده گرفتش

 

امروز صبح که تلویزیون رو روشن کردم تا بعد 5-6 روز بی خبری ببینم تو دنیا چه خبره تا زدم شبکه یک چشم خورد به زیر نویس فقط به آخرش رسیدم و فقط خسرو شکیبایی و تسلیت رو دیدم خیلی این خبر غمگینم کرد خیلی.. کسی که برایم خیلی آشنا بود شاید مثل یک پدر بزرگ با رفتش قلبم به همان اندازه که برای مرگ پدر بزرگم غمگین شد ، غمگین شد و پر از اندوه....

 

مردی بزرگ در سینمای ایران کسی که شاید هیچ وقت نمونه اش پیدا نشه کسی که یاد آور خاطرات زیبایی برام بود  هنرمندی کم نظیر و شاید هم بی نظیری با اون طنین آرامش بخش صدایش هنر مندی که شنیدن شعرهای سهراب سپهری با صدایش لذتی صد چندان داشت کسی که دیگر نیست و بعد این تنها خاطرات زیبایش باقی خواهد ماند مردی که اغراق نیست اگر بگم اعتبار و آبروی سینما و تلویزیون بود مردی که کاش قدرش را در زمان بودنش بیشتر می دانستیم و کاش مسئولین صدا و سیما تنها همین امشب رو به حرمت استاد شکیبایی برنامه های شاد رو پخش نمی کردن و این حداقل کاری که باید انجام بدن...

 

در گذشت هنرمند بزرگ و توانای سینمای ایران استاد خسرو شکیبایی رو به  همگی تسلیت می گم

 

روحش شاد و یادش گرامی

 

وقتی بدنیا آمدیم در گوشمان اذان گفتند

وقتی می میریم برایمان نماز می خوانند

زندگی چقدر کوتاه است فاصله بین اذان تا نماز

 

                                                                                                                      س.ل(تارا)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 13:13  توسط س.ل(تارا) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من همان بهارت.می شناسی ام؟ نه!
هی،ندارودارت.می شناسی ام؟ نه !
گفته بودی بیایم.خواب تازه دیدی
آمدم کنارت .می شناسی ام؟ نه!

نوشته های پیشین
مرداد 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
پیوندها
نجوا
آدمک
آذرخشانی رو به خاموشی(حذف شد)
سایت شخصی مهران مدیری
سایت هواداران مهران مدیری
مهرانا جان (مهران مدیری)
آتنا جان (مهران مدیری)
سکوت سرد
شعرهای مینا صدیقی
سایت بابک برزویه(عکاس)
حجة الاسلام شهاب مرادی
سایت کامران نجف زاده(خبرنگار)
به نام زیباترین...
ناگفته های تارا
با چشم ها .....
بیابان را سراسر مه گرفته است...
عالیجناب عشق(سارا جون)
ع+ش+ق...گمگشته آرزو
حرفهای جامعه امروزی
هنر و ادبیات
سالهای بلند من بی تو (ستاره جون)
فانوسی برای تاریکی
مجله هنرمندان(سردار مجنون)
روانشناسی
... پنجره‌ي انتظار ...
گم گشته....... دیار عشق
تو می تونی ...
حبیب شوکتی نیا
مجنـــون شقایـــق
امین حیایی ستاره پولساز و پرکار سینما
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان