|
|
وای من بیهوده ام ، بیهودهام در کارها وای من افتاده ام ، افتاده چون بیمار ها روز و شب می رویم و روییدنم این است این: شاخه های آهکی در زیر سقف غار ها در کویری سخت سوزان مایه ی نومیدی است استخوانی مانده باقی از تن مردار ها لاشخوران را در تنم کاویده و نادیده هیچ خشمگین کوبیده بر هم ،بالها،منقارها خیالم،خالی تر از خواب یا از یک سکوت ای شما از زندگی لبریز ها ،سرشار ها! دوستانم آدمک ها ،آدمک های گلی! دشمنانم گرگ ها،کفتار ها،خونخوار ها ... روز هایم،هفته هایم،سالهایم،چیست؟چیست؟ داستانی کهنه با تقلید ها ،تکرار ها ای که چشم انداز سبز دیده ای،آواز ده ! تا جوابم بشنوی از پشت این دیوار ها "سیمین بهبهانی"
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 14:6 توسط س.ل(تارا) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من همان بهارت.می شناسی ام؟ نه!
هی،ندارودارت.می شناسی ام؟ نه ! گفته بودی بیایم.خواب تازه دیدی آمدم کنارت .می شناسی ام؟ نه! |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|