|
|
دوستان عزیز سلام .... شرمنده بابت اینکه این چند روز نه بلاگ خودم رو آپ کردم و نه به بلاگ های قشنگتون سر زدم..هر چند که کسی منتظرم نبود و نیست....
می ایستی که با یستانی ام؟ نارفیق ! در نیمه راهم می نهی که بتنهاییم؟ جوابم می کنی که آخرین سوالم را نادیده گرفته باشی آه چقدر بد است به این خوبی تمام کردین کسی که قرار بود هنوز ها تمام نشود چرا تقلب می کنی قلب من؟ چرا بی قرار قرارهایت می شوی؟ مگر بنا نبود فلسفه بخوانیم،تاریخ بخوانیم،شعر بشورانیم حالا چه شده است که ناگهان با بهنگامی!!!! که من کفش های توقفم را هنوز سفارش نداده ام و تو می گویی: تمام! تا نا تمام بگذاری...مگر نمی دانستی؟! مگر نشانت نداده ام ، راه های نرفته ام را؟ مگر برایت نخوانده بودم ، شعر های نگفته ام را ؟ من تو را برای شعر بر نمی گزینم شعر مرا برای تو برگزیده است در هوشیاری به سراغت نمی آیم هر بار از سوزش انگشتانم در می یابم که هر بار ، نام تو را می نوشتم ام.... "حسین منزوی"
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 18:21 توسط س.ل(تارا) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من همان بهارت.می شناسی ام؟ نه!
هی،ندارودارت.می شناسی ام؟ نه ! گفته بودی بیایم.خواب تازه دیدی آمدم کنارت .می شناسی ام؟ نه! |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|