|
|
داستان درباره يك كوهنورد است كه مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود. او پس از سال ها آماده سازي، ماجراجويي خود
را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار كار را فقط براي
خود مي خواست، تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود.
1.آخــــــــــــــــــــــــــی طلسم امسال شکست...اولین آپ تو سال 88 ,بابت تاخیر شرمنده ام. 2.متاسفانه یادم نمی یاد این مطلب رو از کدوم سایت خوندم برای چند سال پیش بود ،اما چند روز پیش تو یه کتاب با کمی تغییر همین داستان رو خوندم برام خیلی جالب بود ,امیدوارم شما هم لذت ببرید |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 22:11 توسط س.ل(تارا) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من همان بهارت.می شناسی ام؟ نه!
هی،ندارودارت.می شناسی ام؟ نه ! گفته بودی بیایم.خواب تازه دیدی آمدم کنارت .می شناسی ام؟ نه! |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|